**نه صبر به دل ماندو نه در سینه قرارم/ بگذار چو آتش ز جگر شعله برآرم
گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم/ بگذار که من چشم به پایت بگذارم
یک لحظه بزن بر رخ من خنده که یک عمر/ با یاد لبت خنده کنان اشک ببارم
خجلت کشم از دیده و از گریه ی عمرم/ گر پیش تر از آمدنت جان بسپارم
بگذاشته ام بر روی خاک حرمت روی/ شاید گنه از چهره بشویی به غبارم
حیف از تو عزیزی که منت یار بخوانم/ لیکن چه کنم جز تو کسی یار ندارم
داده اند مرا دیده که روی تو ببینم/ بی دیدن رخسار تو با دیده چکارم*
**زائر بهشت
گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم/ بگذار که من چشم به پایت بگذارم
یک لحظه بزن بر رخ من خنده که یک عمر/ با یاد لبت خنده کنان اشک ببارم
خجلت کشم از دیده و از گریه ی عمرم/ گر پیش تر از آمدنت جان بسپارم
بگذاشته ام بر روی خاک حرمت روی/ شاید گنه از چهره بشویی به غبارم
حیف از تو عزیزی که منت یار بخوانم/ لیکن چه کنم جز تو کسی یار ندارم
داده اند مرا دیده که روی تو ببینم/ بی دیدن رخسار تو با دیده چکارم*
**زائر بهشت
