یکی از کنیزان علی بن الحسین (ع) برای آنحضرت آب میریخت (تا دستانش را بشوید) آفتابه از دستش افتاد و صورت ایشان را زخمی کرد ، علی بن الحسین سرش را به طرف او بلند کرد؛ کنیز گفت : خداوند تبارک تعالی می فرماید : و فــــرو خــورنـــدگان خشـــم.
حضرت فرمود : خشـمم را فـــرو خــوردم .
کنیز گفت : و گذشـت کنندگـــان از مـــــــردم.
حضرت فرمود : از تــــو گذشـــتــــم.
کنیـــز گفت : و خـــداونـــد نیــکوکـــاران را دوســـت دارد
حضرت فرمود : برو ، تو را در راه خـــدا آزاد کردم.
اعلام الوری ، ص 256
حضرت فرمود : خشـمم را فـــرو خــوردم .
کنیز گفت : و گذشـت کنندگـــان از مـــــــردم.
حضرت فرمود : از تــــو گذشـــتــــم.
کنیـــز گفت : و خـــداونـــد نیــکوکـــاران را دوســـت دارد
حضرت فرمود : برو ، تو را در راه خـــدا آزاد کردم.
اعلام الوری ، ص 256
